تبليغاتX
فرشاد (مغرورترين پسر دنيا...)
حركت روي خط سرنوشت ...

خسته ام ...
ولي با همه سستي قدم هام ، ارادم رو از دست ندادم و در حركتم ...
هنوزم روزنه هاي اميدي هست ...
به اين زودي خدامو فراموش نكردم ... قويم ... قوي قوي !
ولي دارم كم ميارم ...
نياد اون روزي كه خستگيم به حدي برسه كه ايمان و اراده رو تحت خودش در بياره ...
ديگه ...
وقتي فرياد مي زنم ...
صدام مثل يه موش در مياد ... نا ندارم ... انرژي فرياد هم نمونده ...
بلد نيستم...
بلد نيستم ...
بلد نيستم سر خودم كلاه بذارم ... بلد نيستم خودمو اس كنم ...
چي مي شد ...
ر
و خط سرنوشت ، يه كوچه فرعي وا مي شد ... يه راه گريز ... به يه زمونه ديگه ... به يه جاي بهتر ... شايد به جهنم!
واي ... حالم از نگاه ها بهم مي خوره ... همشون مصنوعي و بي معني ان ... همشون سرد سردن...
اهورا مزداي من...
دستاتو بذار رو شونم ...
آره ! بذار ... بذار تا آروم بگيرم ... اقلا يه تكيه گاه واقعي ...

من چيزيم نيست ، فقط هر چي دلم تراوش كرد نوشتم!
حرفاتونو واسم بنويسين ...

عكس امروز :
ربطي به حرفاي دلم نداره !


اون دفعه عكس يه پسر زن ذليل رو گذاشتم ، واس اينكه دخترا شاخ نشن ، اينو مي ذارم كه بدونن دنيا دست كيه ! و بدونن كه اينجوريشم امكان پذيره...

به سايت ؛ بروبكس ؛ يه سر بزنين ! بدك نيس!
حالا كه زحمت كشيدين و تا اينجا اومدين ، اينجا رو هم بزنين و فقط با يك كليك كمك بزرگي بكنين!

لطفا نظراتونو بنويسين استفاده كنيم از محضرتون !

2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

مرگ ...

امشبم شعر گفتم ... خواستين مي تونين با كليك كردن رو اينجا MP3 شو دانلود كنين ، همش 260 كيلوبايته! ... متنشم مي نويسم :

دلم مي خواد ...
آسمون بياد پايين ، نگاش كنم
حـرفـاي دلـم رو من بازگــو كنم
شـايدم بشه يـه روز بهش بگم
كه فقط اونو دارم،دوستش دارم
دل شـده اسيـر يك غـرور سـرد
وجـودم درگيـر يك عـالـمـه درد
چي بگم ، به كي بگم، كجا برم
تـا كـي آخـه بـا خودم لـج بـكنم
تـا بـه كـي كـنج اتـاقـم بــشينم
منـتـظــر روز مـوعـود بــمونم
مي خوام من بشكنم شيشه غرور
مي خوام من سربدم فريادوسرور
ولـي امـــا بــخــدا نـــمـي تـونـم
مي دونم كه اينجوري نـمي مونم
يه روزي منم مـي رسـم به خــدا
از دست اين طبيعت مي شم رهـا
اونوقته كه مي گيره جون جسدم
با ايـنـكـه اجــل اومـده سـراغــم
بـخدا خستـه تريـنم ، مـي دوني ؟
برد منو مرگ، بازم تو مي خوني؟
درد مـن بـزرگتـريـنـه ، تو بــفهم
وقت خشكيم واسـم نــكن تـو اخـم
گاهـي وقــتا ، تـو اوج خسـتـگـيـا
مـي افتم يــاد هـــمــون بــچــگـيـا
ولـي حــالا كه ديـگـه بــزرگ شدم
نيس يادم آخرين بـار كــي خنديدم

عكس امروز :


كي مي دونه وقتي اين هم سن من شد ، دنيا در چه وضعيه ؟ اصلا جهاني هست يا نه . الان اين كوشولو وقتي مارو مي بينه چه فكري مي كنه با مغز كوچيكش؟

راستي ، حالا كه شعر خودمو گوش دادين ، اينم كليك كنيد ، آهنگ تيتراژ سريال ايروني ؛ متهم گريخت ؛ كه تو ماه رمضون پخش مي شه ... خوانندشم رضا عطاران و حسين مدرس ان ! باورتون مي شه ؟ رضا عطاران رپ فــارسي مي خونه ! تو تلويزيون ايران!!!

از همه كسايي كه نظر دادن واس پست قبلي ممنونم ، دمتون اجاق ! ، اونايي كه وبلاگ داشتن سر زدم و نظر هم دادم ، اگه كسي از قلم افتاده (فكر نكنم) بگه ... مثل هميشه خوشحال مي شم نظرتون رو راجع به شعرم بدونم ...

2 نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

بغض :( ...

ساعت ۱۲.۳۰ شب ، وارد دوشتبه ۱۸ مهر شديم ... تو اتاقم ... تنهاي تنها ... صداي محسن چاووشي تنها صداييه كه به گوشم مي رسه ... (چند وقتيه Rap و Trance و Techno رو بيخي شدم و اينو گوش مي دم!!!) ، نور مانيتورم هم تنها روشني تو اتاق...

مي خوام شعر بگم ، شعرم نشد ، نشد ... اسمشو مي ذارم : حرف دل

مي بيني اشكام ؟...
رو گونه هام ...
مي چكن آروم ...
گم مي شه صدام .
گريه واسم ...
يه عادته .
زندگي پر از ...
فلاكته.
من مي خونم ...
تا كه شايد...
خالي بشم .
دردامو ديگه...
حس نكنم .
زجر بودن...
بين آدما ...
وقتي هستن...
حيوون اونا.
نمي تونم با واژه ها...
بيان كنم ...
حرف دلم .
بغض صدا ...
كرده خفم .
مي شم من گم ...
هوا تاريكِ ...
جاده عمر ...
خيلي باريكِ .
مي خوام بشم مست...
تا كه شايد...
يادم بره...
زمونه پست.
لرزش دست ...
روي منم ...
دلم درو بست .

اگه مي خواهين شعر بالارو كه همين الان گفتم رو گوش بدين ... از اينجا اين كارو بكنين ... همش ۱۶۷ كيلوبايت!

راستي ، يه خواهش...
لطفا اينجا رو كليك كنين و تو صفحه اي كه باز مي شه ، جاي گفته شده رو فقط يك بار كليك كنين ، واسه شما يه كليكه ، ولي لطف بزرگيه در حق من ... (ممنون مي شم)

عكس امروز :



نوش جونت جنيفر خانوم!!
نكته : يه نيگاه به ناخناش بندازين ،  دختر ايرونيا خودشون رو مي كشن ناخن بلند مي كنن ، خواننده به اين معروفي ، ناخن هاشو مثل زن بقال سر كوچمون از ته گرفته!!!

هميشه گفتم ... بازم مي گم ...
نظراتون دلگرميمه...

2 نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1384ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

آخرش كه چي ؟

هر كي تو زندگيش يه آرزويي داره و مي خواد به يه جايي برسه...
بعضيا بلند پروازن و دلشون مي خواد زود زود به بالا بالا ها برسن ، يه سري هم قانع ان و پي يه زندگي خوب و خوش و متوسط و متوسط به بالا هستن...

ولي با اين وضعيت اقتصادي...
با اين وضيعت بازار كار...

هممونم مي دونيم همه چي پوله و اگه درس هم مي خونيم واسه اينه كه آخرش به پول برسيم ، ولي مي رسيم؟
اون زير ديپلمي كه تاجر فرشه و از بچگي جاي درس رفته تو خط فرش ، و الان واس خودش كسي شده و از بچه ده ساله گرفته تا ليسانس و دكتر مملكت جلوش خم و راست مي شن ... چي كم داره ؟ چه غمي داره (از نظر مالي؟)...

حالا اين ور ماجرا ...
ليسانس و فوق ليسانس هاي بيكار ... كه الاف مبالغ كمي مثل پنجاه هزار تومنن ... تا قسط وام ازدواجشون عقب نيفته ... اينا واس چي كلي وقت گذاشتن و درس خوندن و مدرك گرفتن...

مگه نمي گن ... شخصيت اجتماعي آدما به مدركشونه ... كو پس ؟ ... اون حاجي زير ديپلم كه دغدغش اينه كه وقتي مي ره مسافرت با ماكسيماش بره يا موسوش ... اينم ليسانس و فوق ليسانس (حتي بالاتر)‌ بدبخت كه داره جون مي كّنه و بازم از يه كار ساده ۱۰۰و ۲۰ هزار تومني هم خبري نيس واسش!..
كي مياد واس اين ليسانسه احترام بذاره ... وقتي مايه تيله تو جيباي گشاد اون ياروه!

بخدا خودم اينو ديدم كه ... يه دكتر كه درسته پزشك عمومي بود ، ولي هر چي باشه دكتر مملكته ... اونم از داتشگاه سراسري ... داشت از يه دهاتي كه گوسفنداشو فروخته بود و تو شهر واس خودش كار و باري رديف كرده بود .... پول نزولي قرض مي كرد كه به خانوادش برسه ... اين رسم كدوم جهنمه ؟

حالا بريم سراغ خودم...
اصلا حال نمي كنم از خودم تعريف كنم ، ولي وقتي كه خيلي ها داشتن با آتاري دستيشون ور مي رفتن ، من پشت كامپيوتر نشستم و با علاقه خودم ، QBasic و DOS رو ياد گرفتم ، بعدشم از اون موقع كه ۱۲ ۱۳ سال بيشتر نداشتم تا حالا پشتشتم! انواع اقسام چيزارو ياد گرفتم (بازم مي گم تعريف نمي كنم ) ، خلاصه كمترين چيزايي كه ياد گرفتم طراحي و برنامه نويسي حرفه اي سايت بود...

الان...
تو مراكز تكنولوژي اطلاعات يه مشت گاگول كه نمي دونن Security رو چه ريختي مي نويسن نشستن و دارن پول مي خورن ... از ترس اينكه مبادا ماها جاي خودشونو ازشون بگيريم ... نمي ذارن بهشون نزديك شيم ... شركت ها همشون دختر خاله پسر دايي و فك و فاميلاشون رو ريختن تو و ، خودشونم كه اسكل تر از بقيه ...

من با چه اميدي تو اين خراب شده بمونم؟
پارسال كامپيوتر شبستر قبول شدم و نرفتم ، امسالم يه جايي قبول شدم كه ورودي بهمنه (بماند كجاش!) ، كه اونم موندم برم يا نه ، ۴ سال وقتم تلف شه كه چي ؟ ... آخرش كه چي ؟
البته مي دونم اقلا تو رشته و كاروبار ما وضع تهران خيلي بهتره...
ولي بازم يه جورايي يه تعداد محدود مافياي بازار شدن و بقيه ول معطلن!

نمي دونم آرزو كنم وضع بهتر شه يا نه ... چون اميدي نيس به اينا!
بهرحال ... بايد سوخت و ساخت ... خودكشي كه نمي خوام بكنم ... راه هاي زيادي هست (كه اونم بماند!)

شما هم نظرتون رو بنويسين لطفا...

عکس امروز


آموزش تصويري حفظ شغل (و تلاش براي ارتقاع آن) در ايران!!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1384ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

شكلك هاي ياهو چي مي گن (ورژن فرشاد)

تا آخر بخونين ... شايد لبخندكي رو لبتون نيشست....!

زشت ترين لبخندي كه تو عمرم ديدم
ياد زندگي مي افتم!
فقط ستاره هان كه چشمكشون بي منظوره ، اين يارو هم منظور داره !
كپي آرواره جواد رضويان(!)
ببين ريملم بهم مياد؟
۱.
بيا بغلم ، هوس تانگو كردم!
          ۲.دختری که بدون توجه به فرهنگ و قيافه پسره ، تا ماشينشو مي بينه آغوششو وا مي كنه!!
چي مي گي بابا!
قلبم بوم بوم ، مي زنه وقتي پول تو جيبته!
اينم دختره ، وقتي كه تازه مخش زده شده و داره...
آق دوماد سر خواستگاري ، وقتي كه چايي داغ عروس زبونشو حسابي سوزونده!!
اين يارو هم داره از پشت پنجره ماچ مي كنه ... لب و لوچش مي چسبه به شيشه!
پسر و دختراي خري كه نسنجيده و نشناخته عاشق مي شن
عقدس خانوم شوهر كرد؟!
تو دستشويي !!!
زور نزن ... چشم شكلك پنجميه خوشگل تره
از اون دخترا كه فكر مي كنن عينك دودي چششونه خداي خوش تيپ ها شدن
بخدا من نبودم ... اصغر بود ... اه اه چه بويي!!!
تا عرقمون خشك نشده دستمزد مارو بده بريم
شماره مي گيري يا آبروريزي كنم؟
گريه كن ... گريه قشنگه
ببند نيشو ! گفتم گريه قشنگه ، جو نگيرتت
شوهر زن ذليلي كه لبشو دوخته زنه!!!
چشم چروني پسراي خز
واي...چقدر باحال مي نويسي فرشاد ... شاشيدم به خودم ... بس كه خنديدم!!
خدا رحمتت كنه
بروبكس دانشگاه سراسري!!!
ايست!
شماره بدم خدمتتون؟
نخير نده!‌ مي بيني كه دارم با دوس پسرم مي لاسم!
بكس تبريز وقتي يه دختر پسر باهم مي بينن (مراجعه شود به مطلب ملت عقده اي!)
از اين دستا كه پشت اتوبوسا هس و همش تكون مي خوره
واستا بابا ! تقاطع رو رد كردي
دختري كه تو كافي شاپ نشسته و پسره داره يه مشت حرف چرت رمانتيك تحويلش مي ده!
خواب غفلت ! به خودت بيا بچه!
اي خدا ... كي مي شيم دو تا ؟
شاگرد **** مال ، كه داره اجازه مي گيره بره پاي تخته مسئله حل كنه
توالت عمومي پايين شهر!
ببند فكتو! خفه بمير با!
ناز نكن ... نازت خريدار نداره
اوا ... اين دختره چقدر آرايش كرده !!! پنكك برنزه و اين صوبتا
جويدن ناخن كار خيلي بديه!
جوجه رو چه به اكس پارتي؟ بندريتو برقص بابا!
من موندم دهن اين يارو چقدر گشاده آخه!
از عشق تو سگم ... باور نداري ؟ نيگا كن! هار شدم!
كنده شد بابا پوست چونت ! مي رسي بهش ... حرص نخور
خاك تو سرم شد ... عقدس زنم شد...
تشويق نكنين بابا ... قرشاد متعلق به همه شماس!
كشتي خودتو! تو هم قبول مي شي حالا ... ايشالا سال بعد
ايوكس! رو فازه ها ! بد تركونده بابا!..
انيميشن دماغ دختر محلتون قبل وبعد عمل ! عمل دماغ خود را به ما بسپاريد ، پرداخت قسطي!!
اون كي بود باهاش بودي شب؟
قيافه فرشاد وقتي ناز و عشوه الكي اين دخترارو مي بينه
اينم دخترا وقتي فرشاد محلشون نمي ذاره!
گل پسرم ... قند عسلم ... تاج سرم ... عاشق بشم ... خيلي خرم!!
دختريه كه ازدواج كرده و دوست پسر قبليشو ديده ، پسره بد نيگاش كرده و شوهره...(تيريپ كوچه علي چپ)
نمي خوام ... نمي خوام صداي نحصتو بشنوم لعنتي
شما از عمل دماغتون راضي هستين؟
بخور به سلامتي گاو ، چون كه نگفت من ... نيگا نيگا ! داره مي گه مـــــــا...
دختر بندري تو چقدر نازي!! (شوخيا ، به بندريا برنخوره!(
از عشق تو من مرغم ... باور نداري ... قد قد!
وسيله اي آشنا واس خر كردن دخترا!!
استغفرلا! مرگ بر تهاجم فرهنگي... اين چيزا چيه ... شطرنجي كنين بابا!
نخبه! فرار مغزها !
احتمالا ياهو اينو به درخواست متال بازا طراحي كرده!!
آخه شركت محترم ياهو! من اينو كجا استفاده كنم ... چيه آخه اين!
خان دايي ! وقتي شاگرد مغازش خواستگار خواهر زادشه!!!
جون مادرت دست از سرم بردار!
بروبكس گلدكوئست! در روياي شيرين مايه داري ... ولي ... !!!
قيافه پسره وقتي دوس دخترش اونو با يه دختر ديگه دست تو دست و لب رو لب ديده!
تو بگو مارو زدي مام همه جا مي گيم آره!!
ستارخان دو نفر!!
دختر بچ مثبتي كه دوس پسرش پيشنهاد كاراي بد بد داده!!!
آخ جون ... فسنجون ... مامانجون ... داريم مي ريم خواستگاري ... جون ... جون...
داداش گردن كلفت دختري كه ديروز بهش شماره دادي!!!!!
۱.قيافه فرشاد ، وقتي يه دختره كه شديد خودشو گرفته ! كلاغ از رو درخت سر و كلشو آباد مي كنه!
    ۲.قيافه فرشاد ، وقتي كه دختره كه داره الكي با موبايلش حرف مي زنه ، موبايله تو گوشش زنگ مي زنه!!
مثكه گوشمالي مي خواي تو ... آرره؟
املّي كه يه دختر پسر باهم ديده ، داره از خدا مي خواد اونارو به راه راست هدايت كنه!!
نمكدون پيشت كم مياره!!

لطفا اگه كاملا بي مزه بود ... نظر ندين!!!!!!!
اگه لبخندكي (!) رو لبتون نيشست ... يه كليك بزنين تو سر اين پايين!

عکس امروز :
از اين به بعد آخر هر متن ، يه عكس با توضيح خودم ! ، اينم چهارشنبه ۱۳ مهر متن شنبه رو ويرايش كردم و گذاشتم


لعنت به هر چي پسر نديد بديد و بدبخته كه آبروي جنس مارم بردن!
درسته با گذاشتن اين عكس ، دخترا دلشون خنك مي شه
ولي حقيقته و بايد آدم شين شما پسرا !
براي اطلاعات بيشتر متن ؛ غرور ؛ رو بخونين...
نظرتون چيه؟

2 نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط فرشاد  | 

مهر ... جهنمي به نام مدرسه!

كلاس هاي خشك و بي روح...

معلم ها و دبيرهاي پول پرست...

درس هايي كه اكثرشون به هيچ دردي نمي خورن...

وقت تلف كني ها...

چرا بايد بچه ها از مدرسه حالشون بهم بخوره ؟ ... وقتي همه دنيا در پي پيشرفت علمن و از اون راه داره پول درميارن ...

اينجا چي؟

وقتي مهر ماه مي رسه ، انگار بهشت بچه ها تموم مي شه و وارد جهنم مي شن...

خود من با اينكه الان خبري از مدرسه نيست ، يه جوريم !‌ حالم بهم مي خوره از هرچي مدرسه اس...

چرا؟

حالا اين به كنار كه اينجا دختر و پسر مدرسه هاشون جداس و همين يه عقده بزرگ واسه هر دو طرف شده ، ديگه راجع به اين مسئله زياد نمي نويسم... هممون مي دونيم كه علت اينكه تو دانشگاه ها (مخصوصا آزاد) بيشتر از درس و ياد گرفتن فكر دختر پسرا پيش كاراي ديگه گيره‌ ! ، اينه كه عمري تو راهنمايي و دبيرستان و پيش دانشگاهي جدا از هم بودن ، و وقتي مي رن تو يه جمع مختلط از خود بيخود مي شن ... شايد اگه از همون ابتدايي باهم بزرگ مي شدن ، (شايد هم نه ، حتما ) اين چيزا واسشون عادي مي شه و انقدر جوگير نمي شدن ...

مسئله ضدحال بودن مدرسه اين نيست!

بلكه ... يه مشت درس تئوري و خشك ، كه همش پاي تخته تو خورد بچه ها مي ره ، معلم هايي كه (حق هم دارن)‌ تو اين جامعه ، فقط فكر پولن ، فكر اين كه خونوادشون سرپا باشه ، چند شيفته كار مي كنن و حالي واسه درس دادن ندارن ، اعصابا خورد ... برخوردا بد... كتابايي كه مال سال هزار و سيصد و درشكه ان (!) ... همه اينا دست به دست هم مي دن تا سال تحصيلي واسه آدم سال تحميلي بشه!...

چي مي شد... از همون راهنمايي يا اقلا از دبيرستان علاقه ها ، استعداد ها تشخيص داده مي شدن و روشون برنامه ريزي مي شد ، درسا تخصصي تر مي شدن و بيشتر از 20 درصدشون تئوري نمي شدن...

چي مي شد يك صدم درآمد نفت ميومد رو حقوق كل معلما (!!!) ، تا اونا هم مشكلي تو زندگيشون نداشته باشن و از ته دل و بدون مشغوليت ذهني درس بدن...

يا ... كلاس هاي درس جذاب و پرشور مي شدن ... تا بچه ها وقتي اسم ؛ مهر ؛ مياد از خوشحالي بپرن هوا...

با گفتن و نوشتن من چيزي عوض نمي شه ... از ما هم كه گذشته ... واس بقيه هم بايد افسوس خورد و بس...

FreeStyle امروز
اگه نمی دونين FreeStyle چيه ، مطلب قبلي رو بخونين لطفا

همه مي خوان بخونن درس ، ولي دارن از مدرسه ترس
روحيه ها مي شن كشته ،‌ 9 ملت گرو هشته
دارم مي خورم من حرص ، يه سري مي خورن مثل خرس
مي شن گنده و خرمايه ، واسه كشتن مغزا پايه
واسه بچه ها نمي كنن فكري ، جواب اعتراضا چيه ؟ زكي!
كتابا هستن مال عهد بوق ،‌ بچه ها ندارن هيچي شوق
نمي كنم سر بحثو من باز ، اين قصه داره سر دراز

شما چي مي گين؟

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط فرشاد  | 

بدبختي هيچ وقت دست از سرتون بر نمي داره...

چرا دنيا اينجوريه ؟ چرا همه كس و همه چي تو هر شرايطي ، بازم زجر مي كشن ؟ چرا خوشي مطلق وجود نداره ؟

از زير خط فقرش بگيرين تا خر مايش ، هر كسي مشكلات خودشو داره ...

اونايي كه دستشون به دهنشون نمي رسه و تو فلاكت زندگي مي كنن ، كه فكر يه لقمه نونن و از تفريح و عشق و حال خبري نيس و همش دارن سگ دو مي زنن تا سر پا بمونن ...

حالا باز اينا دو دسته ان : دسته اول ، آهي در بساط ندارن ، ولي مشكلشون فقط ماليه و با همون نون بخور و نمير به قول قديميا كانون خونوادشون گرمه و يه جورايي از نظر معنوي و روحي مشكلي ندارن (البته اين به كنار كه مشكل مالي مشكل روحي هم با خودش مياره)

ولي دسته دوم ديگه بدبخت ترينن ! ، نمي دونم چه گناهي دارن اون بدبختا‌ ، كه وضع ماليشون گنده هيچي ، كلي مشكل ديگه هم دارن ، مثلا درد و مرض يكي از نزديكاشون يا خودشون ، يا مشكلات تو خونه ، يا مردن همون نون بيارشون...

حالا (متوسطارو بيخي) اونايي كه مايه دارن و از دار دنيا چيزي كم ندارن ...

اون دسته اي كه مشكل مالي ندارن هيچي ، مشكل معنوي هم ندارن ، بازم مشكل دارن !!! بايد چهار چشمي مواظب مال و اموالشون باشن كه نابود نشه ، كلي حرص و طمعشون بيشتر مي شه ، اين به كنار ، نگراني از دست دادنشم از يه طرف ...

بايد مواظب تهديداي جامعه و گدا گشنه ها باشن ... البته همين مال و ثروت ممكنه باعث مشكل روحي هم بشه ... يه مثال واقعي و تلخ مي زنم واستون :

همين چند وقت پيش ، يكي از خر مايه هاي شهرمون ، كه اسم نمي برم ، پسرشو كه شايد فقط يكي دو سال از من بزرگتر بود رو تو تصادف از دست داد ! ، همه دنيا رو هم بده پسرش بر نمي گرده و تو عزاش مي مونه ... الان پول به دادش مي رسه ؟ ... پند و اندرز نمي كنما ... خودمم مي دونم همه چي پوله ... واژه ها و جمله هايي مثل علم برتر از ثروت و فلان برتر از ثروت تو اين زمونه پوزخندي بيش نيستن! ... ولي خب ، اون خانواده مايه دار كه پسرشو سر همين مايه داري از دست داد ... قبل از دست دادنشم همچين خوش خوش نبودن و يه بادي گارد گنده بك از پسرش محافظت مي كرد و همه جا باهاش بود ... چي بگم؟ شما بگين!

دسته ديگه اي نموند از مايه دارا ، دسته مايه دار مشكل دار هم كه با اين مثال رله شد !

چرا آخه ؟ چرا اينجوريه ؟ خوشبختي واقعي وجود نداره ، داره ؟

نمي دونم چقدر با رپ آشنايي دارين ؟ اگه بدون آمادگي قبلي يه شعر با قافيه و ريتم بگيم ، مي شه Freestyle

يه تيكه ميام بينم چه جورياس!‌ :

تو دل اين آدماي خسته ، مونده يه مشت قلب شكسته

چشامون رو حقيقت بسته ، از زندگي مونده يه هسته

هيشكي از ته دل نيست خوش ، تو اين جو بار مياد آدم كش

چي بگم از اين ملت ، زندگي مي كنن با فلاكت

هنوز اون بالاست خدا ؟ ، چرا نمي ده دست به ما

مارو چرا كرده خلق ، مونديم اينجا معلق

نمونده واسمون راهي ، مي ريم طرف تباهي

بـــدون تمرين و با يك بار ضبط ، همين يه تيكه بالارو خوندم ... اينجا راست كليك كنين ، بعد Save Target As بزنين و دانلودش كنين ، همين يه تيكه است (حجمشم كمه) ، شعرشو همين الان گفتم و با يه تيكه آهنگ كه قبلا ساخته بودم خوندمش ... بدون تمرين ولي با احساس و از ته دل!

نظرتون چيه؟ (با يك كليك)

 

2 نوشته شده در  جمعه 1 مهر1384ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط فرشاد  |