| یک جریان ... یک تجربه برای شما... |
بی مقدمه ...
وقتی می گم افتخار می کنم تنهام و دوست واقعی ندارم , خیلی ها دلشون برام می سوزه و فکر می کنن خودشون خیلی دوست واقعی دارن !!
ولی ... حتما یه روزی می فهمین که اونا هم دوست نبودن ( استثنا هم داشته باشه من ندیدم )
خوشبختانه من از رفیق ضربه نخوردم و نمی خورم
, ولی می خوام یه جریان واقعی رو تعریف کنم براتون , البته اسم نمی برم از طرف که آبروش نره . ولی دور و بری هام خوب می دونن کی رو می گم , اینو برا تجربه بیشتر شما می نویسم و اصلا برام مهم نیست ... بذارین خودش فکر کنه انقدر مهم شده که یک پست از وبلاگ منو اشغال کرده ! نه پشیزی ارزش نداره ...![]()
۴ ۵ سال پیش بود که یکی از دوستای چتیم رو که زیاد هم تحویلش نمی گرفتم بیرون دیدم ! باهام سلام علیک کردیم و ازم دعوت کرد یه دوری باهم بزنیم . منم قبول کردم و چند ساعتی باهم بودیم و بیشتر باهم آشنا شدیم . بعد از اون روز , هر روز زنگ می زد که بریم بیرون و بگردیم ... منم که تنها بودم قبول می کردم ... بعد یه مدت کوتاه حسابی صمیمی شدیم و منم هواشو داشتم ...
یکم خلاصه کنم بهتره ... این پسره یه شرایط خاصی داشت ... زود به دختر دل می بست و چند بار سر هیچی سر دختر , تا خودکشی پیش رفته بود
... من کلی نصیحتش کردم . انقدر باهاش حرف زدم تا تونستم یکم عوضش کنم ... عاشق یه دختره بود که دختره با اکثر دوستای خودش رفاقت کرده بود !! با کلی حرف دختره رو از ذهنش در آوردم ... می شست ... مشروب می خورد و گریه می کرد ... زار می زد ! تا اینکه تونستم بهش بفهمونم به هر دختری که از راه می رسه نباید دل ببنده ... ![]()
عوضش کردم ... از این رو به اون رو شد ! با گشتن با من خیلی ها شناخته بودنش و با رفیقای دور و نزدیک منم دوست شده بود ... خودشم از دوست زیاد خورده بود و فکر می کردم قدر رفاقت واقعی من رو می دونه , خلاصه از تجربیاتم خیلی استفاده کرد ...
حتی ... با اینکه نه سواد موسیقی داشت , نه استعداد و صدای افتضاح و با لهجه غلیظ داشت ... با اینکه حتی هیچی از ریتم نمی دونست , وارد دنیای موسیقیش کردم ... تو اتاق خودم بهش یاد می دادم ... کلی باهاش کار می کردم و می بردمش استدیو ... همه می گفتن این کیه آوردی بابا ؟ همه می گفتن با این لهجه و صدای ضایع چرا با این می خونی ؟ ... منم می گفتم رفیق دیگه ... چه می شه کرد ...
حتی شعر هاشم من می نوشتم و ویرایش می کردم تا کلماتی که با لهجه تابلوش نمی تونه ادا کنه رو ننویسم تو شعر ...
خلاصه این آقا پسر رو از همه نظر به یه جایی رسوندم ... مخصوصا همون قضیه دختر و دل بستن و ساده لوح بودن ... توی رپ هم چون اسمش کنار اسم من میومد ... غیر حرفه ای ها و شنونده های عادی زیاد گیر نمی دادن ... البته بارها بهم می گفتن این ضایع است باهاش کار نکن فرشاد ! منم تیریپ خراب رفیق بازی در میاوردم !!
تا اینکه ... این آقا پسر فکر کرد دیگه انقدر بزرگش کردم که بتونه بدون من رو پاهاش واسته و ... شروع کرد به پشت سر من حرفای مضحک زدن و این مسائل ... منم به کل شوتش کردم بیرون از زندگیم ...
الان که از لحاظ موسیقی به کل تعطیله و بدون نظارت من ... شده مضحکه عام و خاص ...
کسایی که تو ۳۶۰ ش می نویسن ایول کارت خوبه ... میان به من پی ام می دن ... می گن : نمی خواهیم ناراحت شه اینطوری می نویسیم ... ولی کاش رک بهش بگن که بیشتر از این خودشو خراب نکنه و یه فکر دیگه برای معروف شدن بکنه ! آخه از اوناس که جونشم برا دختر می ده !!
خلاصه ... خیلی خوشحالم که دیگه اسمشو نمیارم ... البته اون چپ و راست پشت سرم حرف می زنه و وقتی میان بهم می گن ... می خندم فقط ...یه سرگرمی جدید شده برام این پسره !
این جریان واقعی رو گفتم که تو زندگی همیشه مواظب باشین و کسی رو از هیچ و پوچ نیارین به یه جایی برسونین ... ! دقیقا مثل یه بچه کرکس می مونن اینجور آدما ! وقتی جوجه ان کاریت ندارن ... بزرگشون که کنی ... نوکت می زنن .... ![]()